بررسی و ارائه راهکارهای عملی برای اختلالات جامعه شناختی
به نام دوست
گناه من چه بود ؟!
پاره ای از موارد افراد و منظور من خانم هائی که مورد خیانت مردان و همسرانشان قرار می گیرند اشتباهاتی در زندگی خود داشته اند در برخی از موارد هم به نفرین فردی که به آن ها خیانت کرده می پردازند و ارزوی بدترین ها برای او می کنند و یا باا جملاتی نظیر همه مرد ها همین هستند و یا مرد ها سر و ته یک کرباسند و..موضوع را تفسیر می کنند
گناه من شاید یکی ازاین ها بوده است :
1. آن زمان که روبه روی آینه با ابزار آرایش خود را به هفت قلم آراستم و در برابر مردان ظاهر شدم و چشمان حسرت بار آن ها را به دنبال خود کشیدم یا صدای خود را نازک کردم ، عشوه و ادا در صدای خود ایجاد کردم نیاز و میل او را تحریک کردم و با این تحریک احساس دلبری و طنازی و زیبائی و غرور نمودم نمی دانستم یا مهم نبود که آیا او زن دارد بچه دارد مهم جلب توجه کردن من بود که مرا ارضا می کرد نه زیر پا گذاشتن غرور یک مرد
2.آن زمان که باید چشم و گوشم را باز می کردم و کوچک ترین مسایل را در نظر می گرفتم با نگاه گذرا و سطحی از آن ها خودم را فریب دادم یا متوجه نشدم یا شدم ولی نادیده گرفتم آن زمان که با نامزدم در خیابان قدم می زدم و او مدام با نگاه های خود زنان و دختران مردم را رصد می کرد ، آن زمان که نامزدم به من دروغ می گفت ،نمی فهمیدم یا فکرمی کردم و یا قسم دروغ می خورد فکر نمی کردم کسی که خداوند را نمی بیند مرا نیز روز ی نخواهد دید آن زمان که اولین بار که با هم در خیابان برای آشنائی قدم می زدیم به من تنه زد نفهمیدم که ارزش مرا نمی بیند و به ارزش من پی نبرده است
3.آن زمان که با سخنان خود که هرگز رنگ عمل به خود نمی گرفت به من وعده و وعید می داد آم زمان که روزی ده ها مرتبه از عشق خود برای من می گفت فکر نمی کردم که چه دلیل منطقی و عقلانی پشت این علاقه نهفته است بلکه کور می شدم و اغوا می شدم و ویا زخم نقاط ضعف وجودم را و کمبود های عاطفی ام را با زهر مرهم می نهادم
4.آن زمان که به من پیشنهاد رابطه داد به قصد ازدواج نمی فهمیدم که یک مرد اگر ارزشی برای زن قایل باشد این کونه رفتار نمی کند
5.آن زمان که با او رابطه بر قرار کردم نفهمیدم که در نظر او چه قدر بی مصرف و حقیر هستم
6 آن زمان که پیش من راجع به زنان دیگر صحبت می کرد و آن ها راحقیر و کوچک می کرد و یا تمسخر می نمود نمی فهمیدم که حتما روزی با من هم چنین خواهد کرد
7.معنای اولین نگاه تند و زننده و انتقام جویانه او را نفهمیدم
8.گوش به سخنانش سپردم و هرگز در عمق چشمانش نفهمیدم چه می گذرد و راستش چشمانم را بستم و گوش هایم را تیز کردم
9. به دنبال عشق بودم ولی نمی فهمیدم بهای عشق چیست وو راه رسیدن به عشق کدام است؟
10.تکه و کنایه های سخنانش را جدی نمی گرفتم
11.خصوصیا اجتماعی و اخلاقی و روانی مردان خوب و متعهد را نمی دانستم بلکه حرف های فراوان (ولی پوچ و دروغ )را ملاک خوب بودن یک مرد قرار می دادم
12 .پدر و مادرش را نمی شناختم خانواده اش را از نظر انسانیت و اخلاق ارزبابی نکرده بودم
13. از پدر و برادر م نپرسیدم یک مرد خوب چگونه رفتار می کند !
اگر ما آ بی را خوردیم که مبتلا به میکروب حصبه بود ولی ما از این امر آگاه نبودیم دلیل برآن نمیشود که مبتلا به حصبه نشویم
.............
برچسب:
نویسنده: روشن ترین ستاره