بررسی و ارائه راهکارهای عملی برای اختلالات جامعه شناختی
به نام دوست
در مورد وابستگی عاطفی در زنانی که سال های سال با مردی زندگی کرده اند ولی بعد از گذشت چندین سال از او خیانت می بینند باید بگویم برای خانم ها یکی از مسایل وجود فرزندانی است که از نظر زن نیاز به حمایت و توجه و عاطفه پدری دارند لذا زن نمی تواند به راحتی طلاق بگیرد و برود ..چون می داند که تبعات و عواقب ای که بر سر راه فرزندانش و جود دارد چه مسائلی می تواند باشد . به صورت موضوعی اشاره می کنم 1. کاهش یا از دست رفتن اعتماد در کودکان نسبت به پدری که مادر از او جدا شده
2.بی اعتمادی نسبت به سایر افراد جامعه به دلیل واکنش فرا فکنی
3. از بین رفتن یا کم رنگ شدن ارزش تعهد در ناخودآگاه بعضی از این فرزندان
4.احساس حقارت و انگشت نما شدن ومورد تمسخر و توهین دیگران واقع شدن
5. نفرت و بدبینی و کینه نسبت به مردان و حتی زنان در مساله ازدواج
6.بی ارزشی و افسردگی و بی انگیزگی در ساختن یک زندگی شاد و موفق
7. احساس قربانی بودن یا قربانی شدن و زمینه برای شکل گیری اختلالات شخصیتی
8. ترویج فساد و بی بندو باری در جامعه به دلیل آن که چنین موضوعی در خانواده به او یاد داده شده است
9حس انتقام نسبت به پدر و نسبت به افراد مشبه سازی شده مانند پدر در جامعه
10 احساس سرخوردگی و ناامیدی و ده ها معضل و مشکل دیگر
و اگر جامعه ای ناسالم هم باشد به دام افتادن در دام افراد سود جو و عدم امنیت برای مادر و هم برای فرزندان
وجود باور های غلط و نادرست در جامعه که زن باید بسوزد ولی تحمل کند یا زن به خاطر بچه هایش باید کوتاه بیاید و.....او را مستاصل تر هم می کند .
حال زنی که در چنین معضلی گرفتار شده کم کم هرگونه علاقه ای را حتی با وجود سال ها زندگی زناشوئی در وجود خود نابود شده می بیند و چون عشق و علاقه از بین رفت مثل سرما که در نبود گرما ایجاد می شود نفرت جای آن را پر می کند و از طرفی چون مردانی که خیانت می کنند یک از مهم ترین دلایل خیانتشان نیاز به توجه و تایید از جانب دیگران است لذا در این سیکل معیوب بیشتر و بیشتر راه انحرافی را طی می کنند .
در صورت عدم و جود فرزند یا درک نکردن فرزندان قسمت زیادی از تبعات فوق حذف می شود ولی در هر حال نیاز خود زن به محبت و عشق در رابطه زناشوئی برآورده نمی شود و از طرفی جایگزین کردن یک فرد دیگر توسط فردی که دررابطه قبلی مغلوب شده (زن)، به دلایل از بین رفتن عمیق ترین اعتماد ها و از طرفی القا و یا تلقین مطرود شدن، رانده شدن، بی لیاقت و بی ارزش بودن ، تاریخ مصرف گذشتن و..مشکل بوده و یا مایوس و سرخورده می شود و اتفاقا همین عکس العمل منفی توسط فردی که به او خیانت کرده نیز به معنای بی لیاقتی تعریف می شود .حقیقت این نیست که او واقعا بی لیاقت است بلکه در تدلیسی از بی لیاقتی به ناحق محصور می شود .در حقیقت و از لحاظ روانکاوی او خود را ضعیف می بیند چرا که به او پشت پا زده شده است. به عبارتی نوعی قانون مداری جنگل که اگر ضغیف باشی به تو سلطه می یابند پس حتما تو ضعیف هستی که بر تو و احساس و عشق تو غلبه کرده است .( آن را برای خودش کم دیده است ) ولی این موضوع در پاره ای از مواقع سفسطه و مغلطه و تدلیس ذهن و جامعه است و در پاره ای از مواقع دیگر واقعا نشانه ضعف زن نیست بلکه نشانه انحرافات و اختلالات و بیماری های شخصیتی طرف مقابل است .
اولا باید توجه داشته باشید که مردانی که به زندگی خود خیانت می کنند در تمامی جنبه های دیگر زندگی نیز ارزش ها و اخلاق انسانی را زیر پا می گذارند و در حقیقت عقل و منطق چنین افرادی همه چیز را معکوس تفسیر می کند . حال سوا ل این است که چرا کسی که خیانت می کند قوی تر از کسی که خیانت می بیند ظاهر می شود یا جلوه می کند. به عبارتی شاد تر است و به ازا آن همسر خیانت دیده اش غمگین تر می شود .در حالی که عمل غیر اخلاقی را شخص دیگری مرتکب شده غصه و غم از آن شخص دیگری است .مثل این است که بگوییم کسی که ظلم می کند قدرتمند تر از کسی است که ظلم می بیند. ولی آیا واقعا مرد در بازی عشق ودر اینجا قمار عشق یا پارادوکس عشق در اکثر مواقع برنده است ؟
با توجه به موضوع ظلم که در اینجا روابط زناشویی با افرادی جز همسر می باشد لذتی که فرد خیانت کننده از انجام این کار بدست می اورد او را به این سمت می کشاند هرچند که در اعماق وجود خود بداند که از راه نادرست لذت جوئی می کند .در حقیقت به همین دلیل کار خود را پنهانی انجام می دهد . پس سوال این می شودکه چرا باید لذت ببرند و خیانت کنند ؟؟و جواب این می شود که آن ها در ظاهر لذت می برند و لی در عمق وجود خویش از ترس ، بد بینی ویاس و عشق ناپاک و ظلم بر خویش لبریز می شوند. در حقیقت آن ها می خواهند ابرو را درست کنند ولی چشم را کور می کنند انسان به گونه ای خلق شده که غرایز اومثل حیوانات قابل ارضا شدن نیست و عدم پایبندی به اصول انسانی با عث می شود که این افراد مسخ شوند به عبارتی آن ها در حقیقت خودشان نیستند و چون جنبه های وجودشان با هم در تعارض قرار می گیرد از درون خود را متلاشی می کنند هر چند در ابتدا نتیجه آن مشخص نیست ولی به مراتب سخت تر و سنگیتر بعد از گذشت سال ها ظاهر می شود .حال گناه فردی که خیانت دیده چیست که باید سال ها ظلم را تحمل کند یا با یاد ان ناراحت و غمگین شود ؟
در ادامه در مورد این موضوع به زودی خواهم نوشت ولی در حال حاضر به راهکاری مهم باید اشاره کنم که خانم ها در زندگی هرگز نباید رابطه زناشوئی را به دیده معامله احساسات و عواطف بنگرند به عبارت بهتر باید عواطفشان را در این موضوع فرو کش کنند و قبل از انتخاب همسر باید او را درزمینه تعهدآزمون کنند و البته نباید گوش به سخنان مردان بدهند چون لزوما سخن با عمل در همه مردان یکی نیست
دوم این که خانم ها هرگز نباید در زندگی زناشوئی از لحاظ عاطفی خود را وابسته کنند بلکه باید همیشه جایگاه خود را در مطلوب بودن حفظ کنند و البته این امر مستحق داشتن لیاقت و توانائی است ولی برعکی آن درست نیست یعنی اگر کسی مورد خیانت واقع شد لیاقت ندارد .هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست...و لزوما طالب نشوند مگر این که امتحانات تعهد و وفاداری را با نمره خوب و عالی ستانده باشند
برچسب:
نویسنده: روشن ترین ستاره